خدمات مشاوره و روانشناسي ارائه مطالب مرتبط با روانشناسي و آنچه كه بتواند لحظاتي هرچند كوتاه موجبات دل آرامي را فراهم آورد. درباره وبلاگ به وبلاگ من خوش آمدید. اميدوارم از مطالب آن استفاده كامل ببريد و مرا از نظرات خود مطلع كنيد. آخرین مطالب آرشيو وبلاگ
نويسندگان جمعه 21 بهمن 1398برچسب:, :: 12:50 :: نويسنده : اصغري
از سوسک میترسیم.....از له کردن شخصیت دیگران مثل سوسک نمي ترسیم.
از سوسک میترسیم.....از له کردن شخصیت دیگران مثل سوسک نمي ترسیم.
از عنکبوت میترسیم...از اینکه تمام زندگیمون تار عنکبوت ببندد نمیترسیم.
از شکستن لیوان ميترسیم..............................از ;شکستن دل آدمها نمیترسیم
يكي بود يكي نبود، يك بچه كوچيك بداخلاقي بود. پدرش به او يك كيسه پر از ميخ و يك چكش داد و گفت هر وقت عصباني شدي، يك ميخ به ديوار روبرو بكوب.
روز اول پسرك مجبور شد 37 ميخ به ديوار روبرو بكوبد. در روزها و هفتههاي بعد كه پسرك توانست خلق و خوي خود را كنترل كند و كمتر عصبانيشود،
تعداد ميخهايي كه به ديوار كوفته بود رفته رفته كمتر شد. پسرك متوجه شد
كه آسانتر آنست كه عصباني شدن خودش را كنترل كند تا آنكه ميخها را در
ديوار سخت بكوبد.
بالأخره به اين ترتيب روزي رسيد كه پسرك ديگر عادت عصباني شدن را ترك
كرده بود و موضوع را به پدرش يادآوري كرد. پدر به او پيشنهاد كرد كه حالا
به ازاء هر روزي كه عصباني نشود، يكي از ميخهايي را كه در طول مدت گذشته
به ديوار كوبيده بوده است را از ديوار بيرون بكشد.
روزها گذشت تا بالأخره يك روز پسر جوان به پدرش روكرد و گفت همه ميخها را
از ديوار درآورده است. پدر، دست پسرش را گرفت و به آن طرف ديواري كه
ميخها بر روي آن كوبيده شده و سپس درآورده بود، برد. پدر رو به پسر كرد و گفت:
«دستت درد نكند، كار خوبي انجام دادي ولي به سوراخهايي كه در ديوار به
وجود آوردهاي نگاه كن!!
اين ديوار ديگر هيچوقت ديوار قبلي نخواهد بود. پسرم وقتي تو در حال
عصبانيت چيزي را ميگوئي مانند ميخي است كه بر ديوار دل طرف مقابل ميكوبي. تو مي تواني چاقوئي را به شخصي بزني و آن را درآوري، مهم نيست تو
چند مرتبه به شخص روبرو خواهي گفت معذرت ميخواهم كه آن كار را كردهام،
زخم چاقو كماكان بر بدن شخص روبرو خواهد ماند.
نظرات شما عزیزان: موضوعات
پيوندها
|
|||
![]() |